تبليغاتX
مهــربــانم بــا مــن بگو !!! آنقــدر که مــن دلتنگ آمــدنت هستم ... تــو نیــز دلتنگ دیــدنم هستی دل نــوشـت

Image and video hosting by TinyPic

پنجشنبه 13 آبان1389

 

امشب هم مثل هر شب در ایوان، زیر آسمان خدا، عکس رخ او را درماه نگریستم

 امشب هم مثل هرشب  ُهرم دستان گرمش را به خود بدهکار شدم،

بادی سرد موهای افتاده بر شانه ام را آرام نوازش داد

 چشمانم را بستم

 لبخندی زدم  

دلم از حسرت آتش گرفت

اشکی بر گونه هایم جاری شد !!

باد شرمگین از کارش از حرکت ایستاد

 گمان کرد از حرکت او ناراحتم

بیچاره نمی دانست که دستان نوازش گر اومرا به یاد عزیزترینم مست کرده ،

به باد گفتم آهای نوازشگر موهای من؛

دوباره موهایم را با دستان سرد و نازکت آرام نوازش می کنی ؟

موهایم را در بغل گرفت !!

 آرام در گوشم نجوا کرد چرا چشمانت را بستی ؟

گفتم می خواستم تو را نبینم تا او را بیشتر حس کنم

گفت چرا لبخند زدی ؟ گفتم دردانه ی خدایی بوی خدا می دهی 

 گفت پس چرا گریستی ؟ گفتم دلتنگم ،

دلتنگ نازنین یاری که دستانش همتای دستان خدا مهربانند

گفتم سوالی دارم از خدا برایم میپرسی ؟

گفت هر چه باشد می پرسم

گفتم از نازنین خدای من بپرس

تا به کی در ایوان بنشینم و

در انتهای فرصت خویش به بهانه های ساده ی خوشبختی خود بنگرم ؟

این بار باد سرد، لبخندی زد و باز موهایم را نوازش کرد و رفت

 و بعد از رفتنش بارانی سخت  باریدن گرفت  

 مگر من چه گفتم که باد اینچنین گریست ؟

+  ساعتي که به يادت بودم 10:58  دل نــوشت نـــازنیــن | 
پنجشنبه 13 آبان1389

دلم می خواد بمیرم

گیج و مات و پریشون

بهم ریخته و داغون

خدایا یعنی چه بلایی سرم اومده

همه چی خوبه

همه چی آرومه

همه  چیز سر جاشه

 من دیگه اون آدم نیستم

اون آدمی که چشماش برق داشت

اون آدمی که درونش طوفان بود و چهره ی آرومی داشت

آدمی که نگاهش پر از محبت و آرامش بود

اون آدمی که ................................

نگاهم مرده

چهره ام کدر شده

نفسم بند اومده

چقدر دلم برای خودم تنگ شده

چقدر داغون شدم

این اتفاق تو وجودم ربطی به احساسم نداره

نمی دونم چمه

ولی حس میکنم

یه چیزی تو وجودم بهم خورده

یه چیزی تو چرخه ی من با من نمی چرخه

منم توان چرخوندنش و ندارم

خیلی خسته ام

خیلی...............................

مثل آدمی که تو باتلاق افتاده هر چی دست و پا میزنم بیشتر فرو میرم

دلم میخواد برم یه جایی که دیگه پیدا نشم

خسته ام

خدایا راضی به مرگ شدم

من و از اینجا ببر

من و ببر

 

+  ساعتي که به يادت بودم 10:30  دل نــوشت نـــازنیــن | 
چهارشنبه 5 آبان1389

راز دل تنها

کی با یه جمله مثل تو میتونست آرومم کنه

این روزها حالم زیاد خوب نبود

من حتی توانی برای گریه کردن نداشتم

و تو می دونستی

تو از صدای نفسهام

از طرز نگام

از لحن صدام

از لمس دستای سردم

همه چیز و می دونستی 

می دونستی دارم با عصبانیت خودم و به در و دیوار می زنم که آروم بشم

  میدونستی که آغوشت آرومم می کنه

می دونستی ، باید غافلگیرم کنی،

 باید تن خسته ام رو محکم میون بازوهات نگه داری.

تو میدونستی خیلی زود همه ی دلخوری و خشمم میشه اشک و میباره روی آتیش قلبم و...

اما ........ 

چرا هیچ وقت قهرمون به سکوت نگذشت؟

چرا هیچ وقت گلهای مریم نشونه ای برای همآغوشی ما نبود؟ چرا ....

چرا نفهمیدی که من تو ی آغوش تو با نوازش تو با لمس دستای تو آروم میشم ؟؟؟

اما اینها مهم نیست. مهم اینه که  من فقط همین چیزهارو ازت خواستم

 از گرفتن همچین حسهایی پر از خوشبختی بودم

من با تو شادم اندازهء همه داشته های همهء دنیا

 وقتی خواستم درکم کنی

گفتی تو من و داری

 اما من تنهام

هنوز باورم نمیشه این حرف و از تو شنیدم

من که پا به پات اومدم

من که به خیال خودم یه زن واقعی بودم

پس چرا باز تنهایی

میدونی همیشه فکر میکردم اگه انقدر بهش وابسته ام

 اگه همه ی دنیامه  

عوضش اونقدر دوستش دارم که هیچ زنی تا حالا مردش و دوست نداشته

 اگه برای اون و پیش همه ی خوبیهاش کمم

سرم پیش احساس خودم بالاست

که من درکش می کنم

 که من غصه هاش و به جونم می خرم

که من خاری که تو پای اون بره می ذارم تو چشمم که اون اذیت نشه

اما نمی دونستم با وجود من و این همه دوست داشتن

 بازم تنهایی

کم آوردم پیش احساسم پیش خودم پیش تو

خیال میکردم نزدیکتر از رگ گردنم بهت

مهم نیست عزیزم

حالا دیگه مطمئنم وقتی عصبانی میشم وقتی پر از گریه ام  باید تنها باشم.

میدونم هنوز تلخم.

 اما بزار حرف بزنم.

بزار تمومش کنم.

 شاید. میخوام بدونی چقدر زخم خوردم.

چقدر سرم رو بالا گرفتم و بغضم رو فرو دادم.

 چقدر خندیدم و خون گریه کردم.

بزار باهات حرف بزنم.

بزار حداقل یه جون پناه داشته باشه قلبم

 برای احساس قشنگی که بوی حقارت گرفت

برای  حرفایی که دیگه هیچوقت از من نمی شنوی  

برای.......................................

 

من اینجا کنار این همه زیبایی و تو تنهایی

 دلم برای تنهایی تو می سوزد

و خود آشفته ام از این خوشگذرانی

با من باش  با من بیا و بمان

 که من بدون تو به روزگار، تلخ ، سرد و اندوه بار فقط نگاه می کنم .

فقط نگاه می کنم  . . .

+  ساعتي که به يادت بودم 15:44  دل نــوشت نـــازنیــن | 
دوشنبه 21 تیر1389
سراغت را چه کس دارد؟

ساعت عمر من است مي گذرد

از پس کوچه ي عشق در گذر است

چقدر عذابم ميدهي تو، مگه عاشق نديدي

چرا باور نداري قلب من آرام و دل بسته است؟

مگر ماند جايي که نگشتم پي تو؟

چراغ سبز اميدم چپاول کرده اي من را

تمام زندگيم با توست، تمام آرزوم عشق است

سراغت من گرفتم يار، ولي بي تو چه بايد کرد

هر چه احساس نشان دادم، تو آن را له کردي و پژمردي

نه اين است که من را در آزار شب سرد، سراغ غم فرستادي، رها کردي

ولي بي تو چه بايد کرد، عمرم رفت، هستم سوخت

به دنبالت هنوز هستم، سراغت را چه کس دارد؟

من سرو پا در حسرت تو، مگر از کف برفت احساس، مگر يادت برفت از ياد؟

هنوز ذکر تو را دارم، شبي نيست که خواب بر چهره اندازم

که ناظر نشوم رويت.....

حديث عشق تکانم داد، مرا با غم نشانم داد

نيازم را به تو گفتم، تو هي تشديد آن کرد

ذهنم رفت، عشقم سوخت، تو هي تکرار آن کردي، مرا با غم نشان کردي

به دنبالت هنوز هستم، سراغت را چه کس دارد؟

خيال ديگري دارم، به ياد تو هنوز هستم

ولي از راه عشق ماندم چرا که اندکي خستم

 

در شيارهاي قلبم به دنبال کدامين عشق ميگردم؟


عشق من در آينه اي است که هر روز تو به آن مي نگري


+  ساعتي که به يادت بودم 15:27  دل نــوشت نـــازنیــن | 
سه شنبه 8 مرداد1387

وقتی من می مانم و تنهایی حتی آسمان هم بهانه ای می شود

 برای گریستن و فرصتی که تمام

وجود را در عرصه ی «دل» پنهان کنی... آنجا که نوای آرام بخش

 خلوتم، رها می شود از هر چه وابستگی ... از هر چه خستگی است... 

خدایا خسته ام از دنیا

خودم خسته ام ، خدایا من طاقت دوری را ندارم ،

 فاصله ام با افسانه هایم روز به روز بیشتر

میشود با چشمان اشک آلود بار دیگر مجبور

 به خداحافظی هستم

 خداحافظی که باردگر من را در

 تنهایی خود خفه می کند ، خدایا من برای

 هر انسان بهترین آرزوها را دارم

 چرا افسانه افسانه هایم را به از من میگیرد .

سکوت تنهایی سنگین است

سکوت تاریکی

سکوت همهمه های تهی سرگردان

سکوت فاصله هایی که فکر می کردم

 حضور گرم او آن را تمام خواهد کرد

نگاه مضطرب به آن کبوتر سبک بال و جذام ترس  

حصار را بشکن

ستاره ای آنجاست

 ستاره ای تاریک

من از ستاره ی تاریک مرده می آیم

 بگو چه گونه گذشتی

 

وقتی هیچ نگاهی زخم دلم رو نمی دید


تنها نگاه تو بود که غربتم رو فهمید


وقتی تو گیرو داره حادثه کم آوردم


وقتی که با هر نفس روی دست شرم می مردم


قلب تو منجی زخم دلم شد


پنج شنبه  شب گریه هام تو دست تو بی سحر شد


از نفس افتادم و با تو نفس گرفتم


با تو غرورم رو از جاده ها پس گرفتم


وقتی آسمون هم غرورم رو نمی دید


وقتی هر پنجره به هق هق می خندید


وقتی که از سایه ها زخم های کهنه خوردم


تو بازی سر نوشت باختنم رو می بردم


با قلب شب کشیدت داغ


حتی به خاطر من از خودتم بریدی


یادم نمی رم خودت مرهم زخمم شدی


یادم نرفته چقدر به پای من کم شدی

نیست

نیست ولی تو که دردمو رو می دونی

+  ساعتي که به يادت بودم 18:58  دل نــوشت نـــازنیــن | 
 
دل نــوشــت
نـامه هـاي دل
لوگوي وبلاگ دل نـــوشت
گر بگویی غم دل ......با من سوخته دل .........پاسخت میگویم......... جای غم نیست در آن .....

تا بشوید غم و اندوه کسی .....دست بر دل ترن این .......چنگ نباشد ........

دم به نی ده که برآرد نفسی.......می شوید غم عشق و هوسی .........تکیه بر باد ترن........

دست به دیوار ترن ....... توی آسمون آبی ......دل به پرواز بسپار .......

دلتنگـاني از جنس خودم

دل نوشته هاي ( شادي )
لحظه هاي با تو بودن ( 2 )
كيوان
دوستان (فرزاد )
اس ام اس ( مهدی توپه توپ )
غزل تنهاي ( غزل )
فریبرز و فرامرز
یا علی ( بهزاد )
شب برفی ( سعید )
AROOSIE AYNE VA NOOR
حامد ( جک )
دوستان ( امین )
دوستان ( بازم امین )
عشق و دوري ( رضا )
پياز داغ اينترنت(سعيد )
عاشق تنها ( سامان )
2 عشق هميشگي
كدهاي جاوا

 

لوگوي دلتنگـاني از جنس خودم

نـــاله هــاي سوزنــاک عشق

خـــودم


خـــاکستــر عشق


رهگــذر تنهــا
ستــاره مهـربون آسمـوني مـــردي در بــاران mi118.com mi118.com mi118.com mi118.com

 RSS              

POWERED BY

طراح قالب
ســاقي دختـري از اهـالي فردا